میشه جبران کرد.
روزها و لحظه ها رو
میشه تمدید کرد.
خاطره ها رو اما
نه..
دیگر نگرد ، سراغش را مگیر ، به دنبال فلسفه ی داشتنش و چراهای خواستنش و پذیرفتنـش و بافتنــش خیابان های انقلاب را و دیدگاه مسلکان را و عارفان را و شاعران را و راه صاحب نظران را و اهل قلمان را و استادان و پیشگامان را نگــــــــــــــــــــــــــــــــرد آنچه تو در جستجوی آنی هرگز این نیـــــــــــــــــــست، در انتهای راهش همان پوچی همیشگی ست..همان غرق شدن در زمین و در حسرت آب تلف ماندگیست..
دیشب دیدمش با عصایی سفید، کرکره مغازه را پایین کشید و قل و زنجیرش کرد و به ناچار خسته و ناتوان رفت، این عاقبت سالها در جستجوی فلاسفه دوندگی ست..
پشت شیشه مغازه اش نوشته بود دیگر چاپ نداریم بروید شفای حال خود را از خدا بخواهید ..نوشته بود نداریم نداریم تو را به خدا نایاب ها را نخواهید..
و من ساعتها در توهم ساختن جمله هایی نو با جناس های تام و تناقص های عجیب می بودم..
"خوشبختی " ، این همان پرسش انکار شده ی گم شده پیدا نشده ی بی پاسخ بود.
غافل از آنکه خوب ها آسان می آیند ، آرام حرف می زنند ، بی رنگ می میرند و بی سر و صدا می روند..
حس سرباز های ترکش خورده شیمیایی شده ای را دارم که شبها از ترس کابوس خمپاره و هفت تیر دشمن قندیل می بندند..
دلم برای آنهایی که نمی دانند چگونه تسکین دهند می سوزد.
دلم برای تو ، برای خودم می سوزد.
دست هایش اما انکارش می کردند !
و از این روست که بی مقیاس،همه محبوبت می خوانند !
تنها باید با یاد و خاطره آنها، زندگی کرد !
تو را به اون خدا...دروغکی نخند !
به روی مبارکت نیار که می دانم از یاد نبردی ام !
مزیتش اینست که تا عمر دارد قدر زندگی آرامش را می داند !
یاد ایام بودن آن دوست..
آرامم خانم جان،بگو مادرت یادم نیاورد علت از هم پاشیدن این الفت قدیمی چه بود..بگو مادرم را ندعوتد جایی به بهانه عرض آشتی..بگو..نع نگو..باید در ندانستن بمانند مادرها، شاید اینگونه واقعی تر از همیشه به رویمان خندیدند..
بیدارم اما دلم می خواهد خواب باشم و فکر کنم که تمام روزهای تعطیلم را خوابیده ام،دلم آن آرامش بعد از خواب را میخواهد دلم آن سکوت بعد از خستگی در رفتن را می خواهد ،دلم آن..دلم می خواست جای دیدن دست هایم که بی اختیار انگار می نویسند،می خوابیدم.. دلم می خواست از این جلد رنگی روتوش شده بیرون می آمدم و جای دویدن گوشه ای بی دغدغه می خوابیدم..
خواب..خواب ناز..خواب آرام..گوش ماهی های خیالی،لبخندهای کودکانه،صدای بابا..برادرم خواب ..
نخوابیده ام،هرگز،بیدار بوده ام ، بیدار مانده ام اما،هذیون می گویم نام برادرم را روزهاست و انگار که خواب ِ شبهاست،برادرم را خواب دیده ام انگار..
تمام روزهایم کابوس بودنش است انگار..
خواب دیده ام کابوس های بودنش را انگار..
جدول هم نبودی
که حللت کنم !
در برو
اگه نری
در به در میشی !
ديگه تشنه ي ديدار هيچ روح بزرگي نيستم.
آخه،مي دوني، خيلي وقته از گشنگي، سير شدم !
ما خیلی وقته دلمون به بی ابری ِ چشـایِ همه ی آدما خوشه !
خاک بر سر آدمهایی که حتی نصیحت کردن هم یاد نگرفتند !
امسال دیگه از این خبرا نیست..!
فراری شدند،
واژه هایم.
از چپ دست ها
کتک خورده اند !
آنچه خوبان همه دارند..
آنچه خوبان همه دارند..
د ِ آخه تو هیچ کدومو نداری
چطور میخوای منو داشته باشی ؟
گرد تر از همیشه ست
گرد تر از فکر های من
گوش به حرف های تو می دهم !
همین ۵ ِ آخر شن به ها بود..
اگر بود،حتما زندگی اش می کردم !
من برای اینکه نمیرم کار انجام می دهم !
الان حرف های من بین "هی " هایم،سطرهایم،پشت یک جا هایم ، *.* "هایم"، پنهان است پنهان است پنهان استـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کسی این دور و برها،تفکر دست اول مارکداری ندارد برای فروش ؟
شاید عاشق صفا و وفایشان می شدم!
آدما رو اگر كنار گذاشتي،به پديد آورنده ي اون آدما ايمان بيار
زانو بزن..سجده كن،ايمان بيار،مــــرد..
اما توي وجدانش که زنده موندي..!
میخوای عوض شی،عوض شو..اما عوضی نشو ، لطفا !
.
.
.
ساختن روزهای دست اول آیا،ارزش خراب کردن روزهای دست دوم را دارند ؟
من هم نیستم
اینو مطمئن باش !
چشماتو تغییر بده تا واقعیتو ببینن !
(نقل از نیکوس کازانتزاکیس)
محترمانه،بی برو برگشت،با شهامت..
سختی ها را تنها باید به دوش کشید،
تنها ، و با تمام قبا..
سختی می کشیم..
در يادها
بي آنكه قيمتي باشم..
كسي كه نخواد فكر كنه، چه جوري ميخواد زندگي كنه ؟
من از زندگي م ، روفوزه شدم.