تبليغاتX
خط فاصله
کم و کسری ها رو

میشه جبران کرد.

 

روزها و لحظه ها رو

 میشه تمدید کرد.

 

خاطره ها رو اما

نه..

 

+ 85/12/28مهسا |

دیگر نگرد ، سراغش را مگیر ، به دنبال فلسفه ی داشتنش و چراهای خواستنش و پذیرفتنـش و بافتنــش خیابان های انقلاب را و دیدگاه مسلکان را و عارفان را و شاعران را و راه صاحب نظران را و اهل قلمان را و استادان و پیشگامان را نگــــــــــــــــــــــــــــــــرد آنچه تو در جستجوی آنی هرگز این نیـــــــــــــــــــست، در انتهای راهش همان پوچی همیشگی ست..همان غرق شدن در زمین و در حسرت آب تلف ماندگیست..

دیشب دیدمش با عصایی سفید، کرکره مغازه را پایین کشید و قل و زنجیرش کرد و به ناچار خسته و ناتوان رفت، این عاقبت سالها در جستجوی فلاسفه دوندگی ست..

پشت شیشه مغازه اش نوشته بود دیگر چاپ نداریم بروید شفای حال خود را از خدا بخواهید ..نوشته بود نداریم نداریم تو را به خدا نایاب ها را نخواهید..

و من ساعتها  در توهم ساختن جمله هایی نو با جناس های تام و تناقص های عجیب می بودم..

 

"خوشبختی " ، این همان پرسش انکار شده ی گم شده پیدا نشده ی  بی پاسخ بود.

+ 85/12/26مهسا |

ما همیشه صداهای بلند را می شنویم ،پر رنگ ها را میبینیم . سخت ها را می خواهیم. سرسخت ترین ها را می طلبیم ..

 غافل از آنکه خوب ها آسان می آیند ، آرام حرف می زنند ، بی رنگ می میرند و بی سر و صدا می روند..

+ 85/12/26مهسا |

ساده نوشتن آنقدر ها هم که فکر می کنی از پیچیدگی ساده تر نیست ، اگر بود ، هرگز بهانه ای برای نوشتن نبود ..

+ 85/12/26مهسا |

امسال هم با تمام گند و گه کاری ها تمام می شود،هر چند که میدانم نباید خودم را گول بزنم، باید بگویم امسال هم فقط سالش تمام می شود، گند و گه کاری ها ادامه دارد..

حس سرباز های ترکش خورده شیمیایی شده  ای را دارم که شبها از ترس کابوس خمپاره و هفت تیر دشمن قندیل می بندند..

+ 85/12/26مهسا |

کوچک باشی یا بزرگ، دل گنده و سفید یا بی دل ،عاقل و عاشق یا دیوانه، فرقی ندارد، از هرقبیله ای که باشی وقتی دلی چرکین است،چرکین است.. و تو جز زخم های زبانِ سیاهت و چرندیات از سرِ مزاحت و دلداری های اجباریِ از سرِ اثباتِ رفاقتت حرفی برای تسکینِ این دل نداری..نع نداری..

 

 

 

دلم برای آنهایی که نمی دانند چگونه تسکین دهند می سوزد.

دلم برای تو ، برای خودم می سوزد.

+ 85/12/26مهسا |

چشمهای او گواه دست هایش بود

دست هایش اما انکارش می کردند !

+ 85/12/25مهسا |

تو محبوبی، این را همه ی نا محبوبان می دانند..

و از این روست که بی مقیاس،همه محبوبت می خوانند !

+ 85/12/25مهسا |

آدمهای خوب نیاز به تعریف و تمجید ندارند،چون خوبند .

تنها باید با یاد و خاطره آنها، زندگی کرد !

+ 85/12/25مهسا |

خنده هایت، میـگریانــدتم !

تو را به اون خدا...دروغکی نخند !

+ 85/12/24مهسا |

به دلیل اینکه اینجا دفتر خاطرات نیست،و قرار نبود جای بازگوی روزانه ها باشد، و به دلیل مسائل امنیتی و شخصیتی ، باید این پست حذف می شد، پس شـــــــــد .

+ 85/12/24مهسا |

به روی مبارکم نمی آورم که تو را از یاد برده ام،

به روی مبارکت نیار که می دانم از یاد نبردی ام !

+ 85/12/24مهسا |

خواستم در خور آشی که امسال با اینهمه اضافه کاری و پاداش و خوبی برایم پختی و نخورده سوختی چیزی بنویسم،اما چه کنم ؟زبانم از بزرگواری های اندوخته در آشت قاصر است !
+ 85/12/24مهسا |

دغدغه های قر و قاطی ذهنم را حاضرم یکی پس از دیگری حراج می گذارم اگر بدانم خریدارش آدمی رنگ سختی ندیده و بی دغدغه است ..

مزیتش اینست که تا عمر دارد قدر زندگی آرامش را می داند !

+ 85/12/24مهسا |

کاش نگاه پاک مادرم نگاه پاک من بود..
+ 85/12/24مهسا |

صدای پایِ یادِ قدم های یک دوست،

یاد ایام بودن آن دوست..

آرامم خانم جان،بگو مادرت یادم نیاورد علت از هم پاشیدن این الفت قدیمی چه بود..بگو مادرم را ندعوتد جایی به بهانه عرض آشتی..بگو..نع نگو..باید در ندانستن بمانند مادرها، شاید اینگونه واقعی تر از همیشه به رویمان خندیدند..

+ 85/12/24مهسا |

بیدار می شوم،راه می روم،می دوم و با عجله حرف هایی می زنم، روزانه هایم را به امید فراموش نکردن روی کاغذی مینویسم تا فکرهایم مرا اگر برد به جایی دور از بیداری، بداند که باید برگردد و تا آخر روز بی لحظه ای مکث بدود...از بلندی ها بپرد،ناهمواری ها را بهموارد و راه فردا را باز بنگارد..

بیدارم اما دلم می خواهد خواب باشم و فکر کنم که تمام روزهای تعطیلم را خوابیده ام،دلم آن آرامش بعد از خواب را میخواهد دلم آن سکوت بعد از خستگی در رفتن را می خواهد ،دلم آن..دلم می خواست جای دیدن دست هایم که بی اختیار انگار می نویسند،می خوابیدم.. دلم می خواست از این جلد رنگی روتوش شده بیرون می آمدم و جای دویدن گوشه ای بی دغدغه می خوابیدم..

خواب..خواب ناز..خواب آرام..گوش ماهی های خیالی،لبخندهای کودکانه،صدای بابا..برادرم خواب ..

نخوابیده ام،هرگز،بیدار بوده ام ، بیدار مانده ام اما،هذیون می گویم نام برادرم را روزهاست و انگار که خواب ِ شبهاست،برادرم را خواب دیده ام انگار..

تمام روزهایم کابوس بودنش است انگار..

خواب دیده ام کابوس های بودنش را انگار..

 

+ 85/12/24مهسا |

تو حتی

جدول هم نبودی

که حللت کنم !

+ 85/12/23مهسا |

یه حسی بهم میگه :

در برو

اگه نری

در به در میشی !

+ 85/12/23مهسا |

ديگه تشنه ي ديدار هيچ روح بزرگي نيستم.

آخه،مي دوني، خيلي وقته از گشنگي، سير شدم ! 

 

+ 85/12/23مهسا |

اگه تو ســـــالی یه بار ،چشت به بهار ِ روزگار ِ ما خوشه،

ما خیلی وقته دلمون به بی ابری ِ چشـایِ همه ی آدما خوشه !

+ 85/12/21مهسا |

خاک بر سر آدمهایی که فقط نصیحت کردن را یاد گرفتند،

خاک بر سر آدمهایی که حتی نصیحت کردن هم یاد نگرفتند !

+ 85/12/21مهسا |

هر کی دنبال بهونه  برای مرگ پوچ و عاشقونه می گرده ، همین الان بره بمیره چون :

امسال دیگه از این خبرا نیست..!

+ 85/12/21مهسا |

فراری شدند،

واژه هایم.

از چپ دست ها

کتک خورده اند !

+ 85/12/21مهسا |

آنچه خوبان همه دارند..

آنچه خوبان همه دارند..

آنچه خوبان همه دارند..

د ِ آخه تو هیچ کدومو نداری

چطور میخوای منو داشته باشی ؟

+ 85/12/19مهسا |

زمین این روزها

گرد تر از همیشه ست

گرد تر از فکر های من

 

+ 85/12/19مهسا |

من برای نجات خویش،

گوش به حرف های تو می دهم !

 

+ 85/12/17مهسا |

کاش زندگی

همین ۵ ِ آخر شن به ها بود..

اگر بود،حتما زندگی اش می کردم !

+ 85/12/17مهسا |

آدمهایی که هیچ کاری برای انجام دادن ندارند باید بمیرند.

من برای اینکه نمیرم کار انجام می دهم !

+ 85/12/17مهسا |

یک چیزهایی هست که آدم هی می خواهد بگوید اما یک کجای آدم هی اسرار دارد که اینها را نگوید آنوقت آدم هی با خودش فکر می کند اگر قرار است هی به چیزهایی فکر کند که قرار نیست بگوید پس اصلا چرا هی به آن چیزها فکر می کند که نخواهد بنویسد یا بگوید ؟

الان حرف های من بین "هی " هایم،سطرهایم،پشت یک جا هایم ، *.* "هایم"، پنهان است پنهان است پنهان استـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ 85/12/16مهسا |

روزها دست دوم/افکار دست دوم/زندگی دست دوم/شعر ها دست دوم/آدمها دست دوم..

کسی این دور و برها،تفکر دست اول مارکداری ندارد برای فروش ؟

+ 85/12/16مهسا |

چقدر دلم می خواست بقیه عمرم را بی خیال آدمها می شدم و با حیوانها زندگی میکردم..

شاید عاشق صفا و وفایشان می شدم!

+ 85/12/16مهسا |

تو هرکی باشی،خدای بی نیاز كه نیستی..

آدما رو اگر كنار گذاشتي،به پديد آورنده ي اون آدما ايمان بيار

زانو بزن..سجده كن،ايمان بيار،مــــرد..

+ 85/12/15مهسا |

درسته که هیچوقت توی زندگی ش نبودي،

اما توي وجدانش که زنده موندي..!

+ 85/12/15مهسا |

میخوای عوض شی،عوض شو..اما  عوضی نشو ، لطفا !

+ 85/12/14مهسا |

تمام روزها دست دوم اند..

.

.

.

ساختن روزهای دست اول آیا،ارزش خراب کردن روزهای دست دوم را دارند ؟

+ 85/12/12مهسا |

اگر تو نیستی،

من هم نیستم

اینو مطمئن باش !

+ 85/12/12مهسا |

وقتی نمیشه واقعیت رو تغییر داد،

چشماتو تغییر بده تا واقعیتو ببینن !

(نقل از نیکوس کازانتزاکیس)

+ 85/12/12مهسا |

hdk `sj vh ]kn fhv k,aji fhal , `h; ;vniدذ fhal o,f hsj ?
+ 85/12/08مهسا |

آدم برای بزرگ شدن گاهی، چقدر کوچک می شود..

+ 85/12/07مهسا |

قدرت و مهارت عجیبی پشت افکارم پنهان است، آشکار که میشود ناچارم می کند حذفشان کنم.

محترمانه،بی برو برگشت،با شهامت..

+ 85/12/07مهسا |

سختی ها را نباید فروخت به دیگران،نمی خرند..

سختی ها را تنها باید به دوش کشید،

تنها ، و با تمام قبا..

 

سختی می کشیم..

+ 85/12/07مهسا |

کاش هرگز عاشق کسی نشوی که عاشق کسی جز خودش نباشد..

 

+ 85/12/07مهسا |

من آن روشناییـــــــ را می جویم که تاب آورد..

 

+ 85/12/06مهسا |

عتيقه شدم

در يادها

بي آنكه قيمتي باشم..

+ 85/12/03مهسا |

و ماضی ها
بعيدند
به اتفاق افتادنشان
چندان
اميدوار نباش !

لينك

+ 85/12/01مهسا |

خوب آره دل به دل راه داره،اما هميشه هم يه راه نيست،گاهيم بيراهه !
+ 85/12/01مهسا |

كسي كه مي خواد زندگي كنه،نبايد همش فكر كنه

كسي كه نخواد فكر كنه، چه جوري ميخواد زندگي كنه ؟

+ 85/12/01مهسا |

دیگه دلم نمی خواد زندگيو واسه کسی دیکته كنم..

من از زندگي م ، روفوزه شدم.

+ 85/12/01مهسا |

این پست رو فقط واسه این می ذارم که  ۴۳۵ رو رد کرده باشم،به هر حال حتی اگه آدم حرفیم نداشته باشه دلیل نمیشه از بقیه عقب بمونه !

+ 85/12/01مهسا |