یعنی دارد خود را آنگونه که می خواهد،می سازد
نه آنگونه که میخواهند از او بسازند !
نه رفیق جان،من از سخت گیری،دست نمی کشم هرگز..
اگر
به کسی لگد نزنی !
حالا که
برایم
یک پا قافیه شدی..
به کجا مرا می بری ؟
روزهای بی ارزش دیروزم ، با ارزش تر از امروزند..
روزی..
حالا با خیال راحت بگو دوسش داشتی،نترس،نمی شنوه،ببین..اون دیگه نیست !
نا گزیر، به خدا..
من و تو همیشه محکوم مشقت هاییم..
همیشه بهونه هایی برای کدورت هست..
همیشه بهونه هایی برای فراموش کردن هست..
و نیست آدمی که دلش پر نباشه از کینه، کدورت، غرور..هست ؟
خدا کنه یوبوست نداشته باشه،اونی که میخواد صفت خوبو ضمیمه زندگیم کنه !
هرچند،خوبی شو من می سازم،صفت ها همه بهونه ی ضمیمه ان..
دوستم داری خدا ، می دانم.
اگر پشیمان نشوی،می مانم..
وقتی دوباره باز میگردند..
برگرد،مادرم..
اگر
بپذیرم حرفهای کسی را که
عقایدش اصل نیست !
منکه سکوت می کنم و در بی جوابی می گذارم بمانی، یا تو که با هدفی مشخص و جملاتی دقیق سعی در متقاعد کردن یک زن را داری و در نهایت نمی بینی هدفت به کجا می رود و نمی توانی بدانی ؟؟
اگر برای تو پذیرفتن حرفهای من سهل نیست،برای منهم نپذیرفتن منطق مردانه ات هیچ سخت نیست.
و حق با من اگر نباشد،با تو هم نبوده و نیست ، پذیرفتن این حقیقت هم چندان سخت نیست..
متقاعد نمی شوم، میدانی . قبولت ندارم،این هم می دانی. معنی سکوتم را اما می دانم، نمی دانی !
کم داریمت اینجا،کنارمان،
مامان..
نه اون کسی که دل داده !
جمله اولو یه جایی خونده بودم،کجا ،نمیدونم.
lale rain
خانه خدا اگر رفتید ، کودکانتان را فراموش نکنید، که خداوند در بهشت خوشکلش رابه روی مادرانی که در حین عبادت از یاد آنان غافل شده اند ،میبندد.
از طرف کودک فهیمی که دیشب خواب فرشته ها را دید.
نمی روی تو، و من ندیدن و نبودنت را از خدای بزرگ منان خواهانم.
پلك مي زنم و هنوز
امیدوارم
به صبح روشن روز..
راحت بشی
من ولی
نـــــــــــــــــــــاراحتــــــــــــــــــــــــــــــــــم !
خیلی خیلی ناراحتم..
از خواب بیداری..
دروغمو باور می کنم، به تو راستشو می گم..
و این دوتا کلمه ی ماسیده ی گل گرفته ی گندیده رو از خودم و تو و از هر که و همه در می کنم
.
.
.
.
.
.
.
دوستت دارم !
گفتم : ..باش ، باش ؟
وقتیکه می گفتم باش میترسیدم چون در جواب پرسشم نشنیدم کسی بگوید باش..
حالا اگه میبینی دارم دعا می کنم واسه خاطر اینه که آخر شو به خیر کنه.
تغییر امسالم فکر کردن به بلاخره یک کسی بودن است.
فرقم با بقیه حتما در همین فکر کردن و فکر نکردن است.
دایی مرد.
حالا هم داره بارون میاد.
پس تو دیگه کی میخوای بیای ؟
حال من امسال به شرایط آب و هوایی بستگی داشت.صاف که بود میان آنهمه رنگهای عزا از سر ناباوری ریز ریز می خندیدم،ابری که میشد جای آسمان من بودم که باید می باریدم،بارش که میگرفت غصه هایم پنهان نمیشندند،کتمان نمی کنم اما سخت تر از همیشه و هر آسمان، در انزوا بود که می با ری دم!
چتری نبود.برف پاک کنی،شیشه ی عینکی یا قلب ِمحکمی..مثل دستگاه های دوکاره ی پیشرفته در حین باریدن چتر هم بودم.هم می باریدم و هم چتر می شدم.هم می ریختم و هم پاک می کردم.
شروع امسال، وقت خوبی برای باریدن بود..اما آخر این باران گل و سبزه ای نبود،شاید چون یکی کم بود..
امسال هوا کاملا ابری در همه ی نقاط رگبار پراکنده و باران بود ، امسال اصلا سالی نبود..
نوع اول از سر پشیمانی و غفلت که آخرش حسرت به دلمان می ماند و از دست دادن
نوع دوم گریه ی از سر بدبختی ست که حتی وقتی کسی را از دست می دهیم گریه می کنیم چون تنها ماندیم و بدبخت شدیم،و البته روی دوم سکه هم این است که از از دست دادنش راخت و خوشبخت شدیم اما بگذار همه تصور کنند بدبختیم !
گریه های زندایی دروغ بود چون از نوع دوم بود.
حالا که رفتی می دانم بدون کمک به تنفس مصنوعی، بلند بلند می خندی..
صدای خنده هات توی گوشمه..دروغ می گن،تو اینجایی،نــــــــمــــــــــردی !
آرام و بی صدا میسوزند
آنوقت دل تو..
اما دریغ
که هیچ حبیبی انگار
ماندنی نیست..