تبليغاتX
خط فاصله
کسی که به خودش سخت می گیرد

یعنی دارد خود را آنگونه که می خواهد،می سازد

نه آنگونه که میخواهند از او بسازند !

 

 نه رفیق جان،من از سخت گیری،دست نمی کشم هرگز..

 

+ 86/01/29مهسا |

لگدمال نمی شوی

اگر

به کسی لگد نزنی !

+ 86/01/29مهسا |

وزنت باید کنم

حالا که

برایم

یک پا قافیه شدی..

+ 86/01/28مهسا |

عصای دستت اگر شوم،

به کجا مرا می بری ؟

+ 86/01/28مهسا |

خوب که به بی ارزشی این روزها فکر میکنم،می بینم باز هم ارزش دارند انگاری..

روزهای بی ارزش دیروزم ، با ارزش تر از امروزند..

+ 86/01/28مهسا |

می نویسمت

روزی..

+ 86/01/27مهسا |

ماها فقط وقتی میتونیم کسیو دوست داشته باشیم که مطمئن باشیم دیگه نیست..

حالا با خیال راحت بگو دوسش داشتی،نترس،نمی شنوه،ببین..اون دیگه نیست !

+ 86/01/27مهسا |

از کم لطفی  آدمهاست که می سپارند ما را

نا گزیر، به خدا..

 

+ 86/01/27مهسا |

بی رنگ نبودن مثل ما،هیچ کدامشان..و اگر بی رنگ می نمودند طولی نمی کشید که آشکار می شدند..رنگشان کرده بودند ، آنقدر فجیع گونه که خود هم بی خبر بودند..راهی نمانده بود جز انتخاب تنهایی.برای رنگ نخوردن و  سیاه نشدن مشقت ها باید کشیدن..

من و تو همیشه محکوم مشقت هاییم..

 

+ 86/01/27مهسا |

هر عملی یه عکس العملی داره،اما هر عمل غیر عمدی عکس العمل عمدی نداره !
+ 86/01/25مهسا |

همیشه بهونه هایی برای کدورت هست..

همیشه بهونه هایی برای فراموش کردن هست..

و  نیست آدمی که دلش پر نباشه از کینه، کدورت، غرور..هست ؟ 

+ 86/01/25مهسا |

امسال دلم درد میکنه، واسه فکر کردن به یه زندگی خوب..

خدا کنه یوبوست نداشته باشه،اونی که میخواد صفت خوبو ضمیمه زندگیم کنه !

هرچند،خوبی شو من می سازم،صفت ها همه بهونه ی ضمیمه ان..

+ 86/01/25مهسا |

اینهمه من ، اینهمه او..

دوستم داری خدا ، می دانم.

اگر پشیمان نشوی،می مانم..

+ 86/01/23مهسا |

چقدر خرسند می شدم اگر ایمانم عمیقا اندازه ی یک دختر حاجی بود.

 

+ 86/01/22مهسا |

خواستنی تر میشوند آنها که میروند،

وقتی دوباره باز میگردند..

برگرد،مادرم..

+ 86/01/22مهسا

موریانه می گیرد افکارم را

اگر

بپذیرم حرفهای کسی را که

عقایدش اصل نیست !

+ 86/01/21مهسا |

کداممان بیشتر زجر می کشیم ؟

منکه سکوت می کنم و در بی جوابی می گذارم بمانی، یا تو که با هدفی مشخص و جملاتی دقیق سعی در متقاعد کردن یک زن را داری  و در نهایت نمی بینی هدفت به کجا می رود و نمی توانی بدانی ؟؟

+ 86/01/21مهسا

اهمیتی ندارد برایم که این رفتارم دلبخواه کسی هست یا نیست، اما ، اصلا هم دلم نمی خواهد زیر بار حرفهای کسی بروم که حاضر به پذیرفتن حرفهایم نیست. !

اگر برای تو پذیرفتن حرفهای من سهل نیست،برای منهم نپذیرفتن منطق مردانه ات هیچ سخت نیست.

و حق با من اگر نباشد،با تو هم نبوده و نیست ، پذیرفتن این حقیقت هم چندان سخت نیست..

+ 86/01/21مهسا

مرد اگر تو بودی،حتما می توانستی متقاعدم کنی، و زن اگر من بودم از سر علاقه هم که شده رام حرفهایت می شدم، میگویند خاصیت زندگی همین است،وقتی نپذیری خاصیتی ندارد، طعم خوش دلدادگی 

متقاعد نمی شوم، میدانی . قبولت ندارم،این هم می دانی. معنی سکوتم را اما می دانم، نمی دانی !

 

 

+ 86/01/21مهسا

یادم رفت بگویم برای صبرم دعا کنی،وقتیکه دستهای مهربونت ،شب ها، مرهم زخم های من و بابا نیست..

کم داریمت اینجا،کنارمان،

مامان..

+ 86/01/20مهسا

همیشه اون کسی برنده اس که دل داره

نه اون کسی که دل داده !

 

جمله اولو یه جایی خونده بودم،کجا ،نمیدونم.

+ 86/01/19مهسا |

دل بده تا پته ی دلمو واسه ت روو کنم..

lale rain

+ 86/01/18مهسا |

ای زنان پاکدامن ، وحی آمده است وحی :

خانه خدا اگر رفتید ، کودکانتان را فراموش نکنید، که خداوند در بهشت خوشکلش رابه روی مادرانی که در حین عبادت از یاد آنان غافل شده اند ،میبندد.

 از طرف کودک فهیمی که دیشب خواب فرشته ها را دید.

+ 86/01/18مهسا |

ریش های بلند سفیدت مرا یاد حس تنفرم می اندازد که مدتهاست نادیده گرفتمش ، بیرون می کشمش و خرج خواهش ها و لبخندهای از دیدِ خودت "شاید محترمانه ات" می کنم.

نمی روی تو، و من ندیدن و نبودنت را از خدای بزرگ منان خواهانم. 

+ 86/01/18مهسا |

پلك مي زنم و هنوز

امیدوارم

به صبح روشن  روز..

 

+ 86/01/15مهسا |

حواست را اگر بدهي به بقال محله و در ازایش ليمو اماني بخري بهتر از آنست كه به اويي بدهي كه نمي شناسي اش و هرگزش نمي داني..
+ 86/01/15مهسا |

تو رفتي که

راحت بشی

من ولی

نـــــــــــــــــــــاراحتــــــــــــــــــــــــــــــــــم !

خیلی خیلی ناراحتم..

+ 86/01/14مهسا |

دلم میخواست همه ی آدما رو بیدار می کردم از خواب

از خواب بیداری..

+ 86/01/14مهسا |

فردا سیزده ب ِ ه ، دره ..

دروغمو باور می کنم، به تو راستشو می گم..

و این دوتا کلمه ی ماسیده ی گل گرفته ی گندیده رو از خودم و تو و از هر که و همه در می کنم

.

.

.

.

.

.

.

دوستت دارم !

+ 86/01/13مهسا |

گفتی : باشم ؟

گفتم : ..باش   ،  باش ؟

وقتیکه می گفتم باش میترسیدم چون در جواب پرسشم نشنیدم کسی بگوید باش..

 

+ 86/01/13مهسا |

سالی که نکوست از عــــــــــــــــــــــزایش پیداست !

حالا اگه میبینی دارم دعا می کنم واسه خاطر اینه که آخر شو به خیر کنه.

+ 86/01/13مهسا |

از همه کس بودن و هیچکس نبودن خسته ام.

تغییر امسالم فکر کردن به بلاخره یک کسی بودن است.

فرقم با بقیه حتما در همین فکر کردن و فکر نکردن است.

+ 86/01/12مهسا |

سال رفت.

دایی مرد.

حالا هم داره بارون میاد.

پس تو دیگه کی میخوای بیای ؟

+ 86/01/12مهسا |

حال من امسال به شرایط آب و هوایی بستگی داشت.صاف که بود میان آنهمه رنگهای عزا از سر ناباوری ریز ریز می خندیدم،ابری که میشد جای آسمان من بودم که باید می باریدم،بارش که میگرفت غصه هایم پنهان نمیشندند،کتمان نمی کنم اما سخت تر از همیشه و هر آسمان، در انزوا بود که می با ری دم!

چتری نبود.برف پاک کنی،شیشه ی عینکی یا قلب ِمحکمی..مثل دستگاه های دوکاره ی پیشرفته در حین باریدن چتر هم بودم.هم می باریدم و هم چتر می شدم.هم می ریختم و هم پاک می کردم.

شروع امسال، وقت خوبی برای باریدن بود..اما آخر این باران  گل و سبزه ای نبود،شاید چون یکی کم بود..

امسال هوا کاملا ابری در همه ی نقاط رگبار پراکنده و باران بود ، امسال اصلا سالی نبود..

 

+ 86/01/12مهسا |

گریه ها هم دو نوعند :

نوع اول از سر پشیمانی و غفلت که آخرش حسرت به دلمان می ماند و از دست دادن

نوع دوم گریه ی از سر بدبختی ست که حتی وقتی کسی را از دست می دهیم گریه می کنیم چون تنها ماندیم و بدبخت شدیم،و البته روی دوم سکه هم این است که از از دست دادنش راخت و  خوشبخت شدیم اما بگذار همه تصور کنند بدبختیم !

 

گریه های زندایی دروغ بود چون از نوع دوم بود.

+ 86/01/12مهسا |

بی دلیل نبود که در خوابم می خندیدی

حالا که رفتی می دانم بدون کمک به تنفس مصنوعی، بلند بلند می خندی..

صدای خنده هات توی گوشمه..دروغ می گن،تو اینجایی،نــــــــمــــــــــردی !

+ 86/01/12مهسا |

حتی شمع ها هم

 آرام و بی صدا میسوزند

آنوقت دل تو..

+ 86/01/12مهسا |

میگن مهمان حبیب خداست،

اما دریغ

که هیچ حبیبی انگار

 ماندنی نیست..

+ 86/01/12مهسا |

سال تموم شد اما غصه های زندگی ما تموم نشد ، درست از دقایقی قبل از شروع،تموم شد.. ما آدما یه عمر زندگی می کنیم که بمیریم.. یه عمر زحمت می کشیم که بمیریم. یع عمر رو سپری می کنیم که.. آخرش فرقی نمی کنه،هرجوری که دوست داری دو نقطه هارو پر کن ..
+ 86/01/09مهسا |