تبليغاتX
خط فاصله
خواست بگوید نمی ترسد از

از دست دادن

.

.

.

.

و از کفم داد ..

+ 86/02/30مهسا |

این روزهایی که ندارمت

انگار

آسمان آبی تر از آن روزهاست..

ماه ،

از سر ِ آسمان ، پیداست..

+ 86/02/30مهسا |

دیوانه شوی الهی، اگر

بیشتر از خودِ کلمات

به آنها

بها دهی ~!

 

لطفا ایهام و کنایه را در این ۴خط پیدا کنید.

+ 86/02/30مهسا |

نهفته پیدا ست

احساس

از پس غرور

 

پنهانش میکنم،

نمیخواهم کسی ببیندش~!

+ 86/02/30مهسا |

حتی خدا هم

با همه ی بخشندگی هایش ، گاهی

دلش نمیخواهد ببخشد

آنوقت دل من..

+ 86/02/30مهسا |

فی البداهه بودم

در ذهنت

که اگر نبودم

تاکنون

حتما

می سرودی ام !

+ 86/02/30مهسا |

آخ ، اگردوست داشتنی بودم برایش

آی..

+ 86/02/30مهسا |

و ساده ترین راه فراموش کردن کدورت ها و کینه ها و دشمنی ها و هرچه اتفاقات ناگوار

تنها راهی که به فکرم می رسد

فکر نکردن به آن روزها

و اندیشه به  این روزهاست.

+ 86/02/30مهسا |

نتیجه ی ساعتها خیره ماندن به خیرگیها..

به چه فکر میکنی؟

نتیجه ای ندارد

خیرت را بگیر و برو،

راهی نمانده

خیرت ، به پیش !

+ 86/02/30مهسا |

یک سلام،یک جواب

بسته اگر بود دری، باز شد.

دوستیِ قدیمیِ ما دوباره آغاز شد..

قیصر امین پور

+ 86/02/25مهسا |

 

 

+ 86/02/25مهسا |

دوباره بــــــاد می آید

اما

هنوز هم نمیتوانم ،

ره به باد بسپارم..

+ 86/02/24مهسا |

خوشا به حال شما که لااقل اینگونه از حالم با خبرید

بدا به حال من که از هرکه و همه،بی خبرم..

+ 86/02/24مهسا |

خیلی ساده است،آدمها فقط وقتیکه قدرت ایستادن روی حرف هاشان را ندارند و حوصله ی تلاش برای تغییر دلبخواهشان را ندارند و برای تحقق آرزوهاشان نایـــــــــــی ندارند ، زندگی و آینده و برنامه هاشان را به دست خـــدا می سپارند..

و چرا باید سهم من از اینهمه خواستن،اینهمه ساختن و یک پهلو تا بدینجا ادامه دادن ، ماندن کنار چنین آدمهایی باشد ؟

دلم پر شده ست از خستگی های روزمره ی شمایی که امروز جزء عزیزترین هایم هستید،چقدر برای تلاش های بی حاصلم در جهت تغییر  حال بی رمقی ، پکری و همیشه دمغیتان اندوهگینم..

چقدر..

امروز ،حتی حوصله گلایه از آدمهای گله دار هم ندارم.

+ 86/02/22مهسا |

ظعیف شده است،

صدای خنده هایم..

+ 86/02/22مهسا |

گیر کرده ام

لا به لای خطوطی که افشایشان را یارای کلام نیست..

+ 86/02/22مهسا |

معصوم نبودن ، دلیل بر گناه کردن نیست ،

همونطور که گناه کردن ،دلیل بر معصوم نبودن نیست !

+ 86/02/21مهسا |

همه چيز به من ميگويد كه چيزي نمانده كه من يك تصميم اشتباه بگيرم اما اشتباه كردن،تنها پاره اي از زندگي ست. جهان از من چه مي خواهد ؟ آيا از من مي خواهد كه خطر نكنم ؟ به عقب مي برگردم،به همانجا كه از آن آمده ام ، چرا كه شجاعت گفتن " آري " را به زندگي نداشته ام ؟

 پائولو كوئيلو(يازده دقيقه)

+ 86/02/21مهسا |

استاد ادبیاتم میگه یکساعت تمرکز و فکر کردن بهتر از هفتاد ساعت عبادته..

اما فکر کردن خیلی سخته،خیلی سخت..

 

-فکر نکردی که اینطوری کردی،فکر نکردی..

+ 86/02/19مهسا |

و این شنیدن دروغ است که

تنفر آدمی را

برمی انگیزد..

+ 86/02/19مهسا |

همیشه

بیشتر از آنکه فکر می کنیم،

تحمل می کنیم..

+ 86/02/14مهسا |

در دنیای جالبی زندگی میکنم.دنیایی که در آن به هر شیوه ای که بخواهی زندگی کنی در ان حرفی در می آورند.

و امان از مردان.مردانی که آدم نمیداند باید چگونه با آنان برخورد کند،که وقتی می آیی به یک شیوه ای از صداقتت و از روابط نداشته ات و از غرورت و از خود ساختگی ات و از همچون یک مرد زندگی کردنت میگویی ،برچسب افسردگی میزنند بر تو و محکومت می کنند به بیماری های عجیب و غریب

و وقتی میخواهی که خود را چون دیگران جلوه دهی،برایشان از روابط روزمره و ارتباطات اجتماعی و مردمی ات می گویی،برچسبی میزنند بر سر و رویت، بزرگ ،با خصوصیات آدمهای تنوع طلبِ رفیق باز ِهرجاییِ هر تفکری ..

آی امان از مردان روزگارم..آی امان از شمایی که همیشه بهانه ای برای حرف در آوردن دارید..آی امان از مثبت اندیشه هایم که منفی شان می پندارید..

حرفی نباید زد،وقتی دلتان می خواهد اینگونه پندارید!

+ 86/02/13مهسا |

من براي تكميل و اجراي پروژه م دنبال يه 3dmax كار هستم،هركي سراغ داره pls خبر بده.
+ 86/02/12مهسا |

یک روز  دور

سکوت محکوم مان را

می شکنیم

من و تو.

 

به امید نزدیک شدن به روزهای دور..

+ 86/02/11مهسا |

نگو که نیستم،که من هستم.

 

به همون اندازه ای

که باید باشم..

+ 86/02/11مهسا |

از خیس شدن نهراس

زیباترت می کند،

به جان خودم !

+ 86/02/10مهسا |

هنوز هم

دوست دارم

خنده های مستانه...

زیر باران را..

 

+ 86/02/10مهسا |

درست پرواز کردنو یاد بگیر،

قبل از اینکه

 دنبال آسمون بگردی !

 

پ.ن : علاوه برجواب تو ، این رو میشه به دوستی و روابط هم ربط داد،البته.

+ 86/02/10مهسا |

ترجیح میدم،

جای فکر کردن به انتخاب برگزیده ای از کلمات،برم توی بالکن ،روبروی درختای بلند کوچه باریک مون بایستم و زل بزنم تو چشای کسی که، حضورشو تو زندگیم خیلی وقته ندیدم..

 

پ.ن:بقیه حرفامو زده، برنادت عزیز..

+ 86/02/08مهسا |

چه بارانی ؟

اینگونه گر ببارم،

 دریا خواهم شد !

 

 پ.ن:یادم میاد هدیه کننده این کتابو بیشتر از خود کتاب دوست داشتم،یادم میاد که..حالا دیگه نمیخوام چیزی جز محتویات این کتاب به یادم بیاد،نمی خوام.

+ 86/02/08مهسا |

راه های "مستقیم"،همیشه

 دورترین فاصله تا مقصدند..

+ 86/02/08مهسا |

 بودن با تو ، گفتن از تو ، مثل بعضی شعرها،و یا بعضی حرفها، و یا بعضی روزها،تمامی ندارد،نقطه نمی خواهد ،پایان نمی شناسد..

این روز و این ساعات،همیشه به نو بودن،همیشه به نو خواستن

تولدت آزی، همیشه به شادی،همیشه به لبخند،

یه جای جادار ،با نون و نمک، با آب سرد و یه دل خنک،با یاد قصه ت، با مرد تیشه ت ،پیشکش راهت ،چشم های خندون،صبر فراوون ،یاورت خدا ..یادش پناهت،

نقطه نداره،پایان نمیخواد،تولده امروز،بگو مبارک بگو مبارک..

 

پ.ن:چی میخواستم بگم چی شد !

 

+ 86/02/06مهسا |

میگن کلید ها به همان راحتی که در را باز می کنند قفل هم می کنند..

حالا من ذهنم قفل کرده،کلید هم ندارم،در بسته شده و من،

 پشت در، مانده ام..

+ 86/02/04مهسا |

رفیق بی کلک

مادر..

+ 86/02/04مهسا |

رازهايم را سپردم به مادرم

ديشب همه را با خود برد..

 

+ 86/02/04مهسا |

خالق اینهمه بنده

همیشه بخشنده است،

بنده هایش اما..

 

تو بنده ی او بودی، و بنده ی من هم..

اما من..

+ 86/02/03مهسا |

او حقیقت مرا دروغ می پندارد

 و تو دروغ او را حقیقت

 

 و من فقط سکوت می کنم.

هی خدا،قضاوتش با خودَت.

+ 86/02/03مهسا |

"راحتی"

یعنی مرگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ 86/02/03مهسا |

و آخر هیچ یک از ما نفهمید کدام ماه، ماه واقعی بود..

 

+ 86/02/01مهسا |

و تو با هدف می آیی

و من ادامه ات می دهم

اما

نه با هدفی که تو  داری..

+ 86/02/01مهسا |