از دست دادن
.
.
.
.
و از کفم داد ..
انگار
آسمان آبی تر از آن روزهاست..
ماه ،
از سر ِ آسمان ، پیداست..
بیشتر از خودِ کلمات
به آنها
بها دهی ~!
لطفا ایهام و کنایه را در این ۴خط پیدا کنید.
احساس
از پس غرور
پنهانش میکنم،
نمیخواهم کسی ببیندش~!
با همه ی بخشندگی هایش ، گاهی
دلش نمیخواهد ببخشد
آنوقت دل من..
در ذهنت
که اگر نبودم
تاکنون
حتما
می سرودی ام !
آی..
تنها راهی که به فکرم می رسد
فکر نکردن به آن روزها
و اندیشه به این روزهاست.
به چه فکر میکنی؟
نتیجه ای ندارد
خیرت را بگیر و برو،
راهی نمانده
خیرت ، به پیش !
بسته اگر بود دری، باز شد.
دوستیِ قدیمیِ ما دوباره آغاز شد..
قیصر امین پور
اما
هنوز هم نمیتوانم ،
ره به باد بسپارم..
بدا به حال من که از هرکه و همه،بی خبرم..
خیلی ساده است،آدمها فقط وقتیکه قدرت ایستادن روی حرف هاشان را ندارند و حوصله ی تلاش برای تغییر دلبخواهشان را ندارند و برای تحقق آرزوهاشان نایـــــــــــی ندارند ، زندگی و آینده و برنامه هاشان را به دست خـــدا می سپارند..
و چرا باید سهم من از اینهمه خواستن،اینهمه ساختن و یک پهلو تا بدینجا ادامه دادن ، ماندن کنار چنین آدمهایی باشد ؟
دلم پر شده ست از خستگی های روزمره ی شمایی که امروز جزء عزیزترین هایم هستید،چقدر برای تلاش های بی حاصلم در جهت تغییر حال بی رمقی ، پکری و همیشه دمغیتان اندوهگینم..
چقدر..
امروز ،حتی حوصله گلایه از آدمهای گله دار هم ندارم.
صدای خنده هایم..
لا به لای خطوطی که افشایشان را یارای کلام نیست..
همونطور که گناه کردن ،دلیل بر معصوم نبودن نیست !
پائولو كوئيلو(يازده دقيقه)
اما فکر کردن خیلی سخته،خیلی سخت..
-فکر نکردی که اینطوری کردی،فکر نکردی..
تنفر آدمی را
برمی انگیزد..
بیشتر از آنکه فکر می کنیم،
تحمل می کنیم..
و امان از مردان.مردانی که آدم نمیداند باید چگونه با آنان برخورد کند،که وقتی می آیی به یک شیوه ای از صداقتت و از روابط نداشته ات و از غرورت و از خود ساختگی ات و از همچون یک مرد زندگی کردنت میگویی ،برچسب افسردگی میزنند بر تو و محکومت می کنند به بیماری های عجیب و غریب
و وقتی میخواهی که خود را چون دیگران جلوه دهی،برایشان از روابط روزمره و ارتباطات اجتماعی و مردمی ات می گویی،برچسبی میزنند بر سر و رویت، بزرگ ،با خصوصیات آدمهای تنوع طلبِ رفیق باز ِهرجاییِ هر تفکری ..
آی امان از مردان روزگارم..آی امان از شمایی که همیشه بهانه ای برای حرف در آوردن دارید..آی امان از مثبت اندیشه هایم که منفی شان می پندارید..
حرفی نباید زد،وقتی دلتان می خواهد اینگونه پندارید!
به همون اندازه ای
که باید باشم..
زیباترت می کند،
به جان خودم !
دوست دارم
خنده های مستانه...
زیر باران را..
قبل از اینکه
دنبال آسمون بگردی !
پ.ن : علاوه برجواب تو ، این رو میشه به دوستی و روابط هم ربط داد،البته.
جای فکر کردن به انتخاب برگزیده ای از کلمات،برم توی بالکن ،روبروی درختای بلند کوچه باریک مون بایستم و زل بزنم تو چشای کسی که، حضورشو تو زندگیم خیلی وقته ندیدم..
پ.ن:بقیه حرفامو زده، برنادت عزیز..
اینگونه گر ببارم،
دریا خواهم شد !
پ.ن:یادم میاد هدیه کننده این کتابو بیشتر از خود کتاب دوست داشتم،یادم میاد که..حالا دیگه نمیخوام چیزی جز محتویات این کتاب به یادم بیاد،نمی خوام.
دورترین فاصله تا مقصدند..
این روز و این ساعات،همیشه به نو بودن،همیشه به نو خواستن
تولدت آزی، همیشه به شادی،همیشه به لبخند،
یه جای جادار ،با نون و نمک، با آب سرد و یه دل خنک،با یاد قصه ت، با مرد تیشه ت ،پیشکش راهت ،چشم های خندون،صبر فراوون ،یاورت خدا ..یادش پناهت،
نقطه نداره،پایان نمیخواد،تولده امروز،بگو مبارک بگو مبارک..![]()
پ.ن:چی میخواستم بگم چی شد !
حالا من ذهنم قفل کرده،کلید هم ندارم،در بسته شده و من،
پشت در، مانده ام..
مادر..
ديشب همه را با خود برد..
همیشه بخشنده است،
بنده هایش اما..
تو بنده ی او بودی، و بنده ی من هم..
اما من..
و تو دروغ او را حقیقت
و من فقط سکوت می کنم.
هی خدا،قضاوتش با خودَت.
یعنی مرگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و من ادامه ات می دهم
اما
نه با هدفی که تو داری..