همین را میخواستم بگویم. وقتی میدانی حقیقت انکار میشود دیگر لازم نیست چیزی را بپرسی چون جواب هرچه باشد یا باید پذیری و یا باید باز هم بپذیری.چاره ی دیگری نیست.
و ما همیشه می پذیریم.حقیقتم را بپذیر.
اینجا رو میخونی.
دست به سرم کند
و من
دست به سر و دل به بر و غم به در شدم.
ما نمک خورده ایم..
می درخشد شبنم
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند.."
و تمام ساعت دیشب به این شعر نیما خیره ، زل مانده بودم..
گفت لازمه ی زندگی خوب دوستی ست،اگر همیشه اینگونه دوستان خوبی باشیم زندگی خوبی خواهیم داشت..
این خواهش نیست،دستوره:
بیــــــــدار شو !
درب خانه مان
آشیانه کرده است
من ولی بهاری ام..
به داده و نداده و گرفته ات شکر
که داده ات،نعمت است و نداده ات حکمت است و گرفته ات امتحان..
(اس ام اس ناشناس)
هر چند، میدونم مقدار ارزشی که برای من داره با ارزش آدم اونور ِ دنیاِ فرق داره.
سنـــــــــگیـنه خیلی خیلی سنگینه
تو نیز ،
خودِ بهانه ای.
گرما..
پیانوی دلتنگی را بنواز..
خواند..
بابایی..
چسب خوبی خریده ام برایش
تضمین میکنم کار بدهد ، تا هروقت که تو بخواهی
اگر بخواهی..
بابایی
اینروزها انگار بچه هایند که از صدای خنده ی بزرگترها شاد می شوند، شادی میکنند، می رقصند..
آخر آنها ، دل مرده اند..
همیشه ، از همه ، با همه ،
پنهانیم..
خودت بگو بابایی
سفیدی موهایت را
چگونه جشن بگیرم ؟
من هم نگاه خواهم کرد..
می خندم به ریش زندگی
پوکیده ام..
رد رفتنی ها را
دیگر نباید گرفت !
خطر هم اگر رها کند
فکر لحظه هایش ولم نمی کند..
بنده ات در تاریکی زمین نمی خورد..
تو را اما
خواب که نه ، دنیا برده است..
و من ندانسته ردش می کنم !
بزرگترها دلشان کوچک است، می شکنند در خودشان و فردا، وقتی سر میز نهار با همکارانشان نشستند می گویند بچه های عصیان گر سرکشی داریم ما و همکارانشان در جواب که آری بچه های ما هم..
بزرگترها دل بزرگ و پری دارند برای انتقاد و البته دلی کوچک با ظرفیت کم برای شنیدن جواب
بویی نا آشنا
آشنا هم اگر بود،انکار کن،
تکرار کن برای خودت تا باورش کنی
بو می آید ، راست می گویم
بویی غریب و نا آشنا..
وای بر من ِ بی رمق
که خودت نام نهادی ام " بنده ی خدا"
یاد فحش خوار مادر ناموسی های راننده تاکسی ها می افتم ناخودآگاه
نا ـ
ـ خود
آگاهـ ـ ـ ـ
آرام نمی شود حتی با یاد تو ، ای خـــــــــــــــــــــــــــدا..
جمع که می بندم ، دردهای حساب شده زبان می گشایند جلو می آیند با یک عالمه سر و صدا..
- چرا یکبار حسابم کردی آخر چرا..
من مینویسم که رها شوم از اینهمه گذر ِ طوفان و باد
تو میخوانی و می نویسی آفرین بر تو با این دست به قلمت، مرهبا..
من می نویسم و می میرم پشت همین کلمه ها
ـ آن امام و این خدا گواه !
تو می خوانی و می خندی ای وای ِ بر تو و آن خدا..
حسرت میخورم حسرت نخوردنی ها را
صدایم را می دانم ، کم کم می شنود آنکه آشناست با این زجه ها
روزها تعطیل شدند و شادند بچه ها
مانده ایم دراین خانه ی راه راه سفید و سیاه ،
بی سرانجام و بی نتیجه ،
مانده ایم همینجا
من و خدام و ما..
عجب حکایتی دارند این روزها کس نمی داند و
و عجب آزگاری داریم ما بس خدا داند.
قرار است دلم .
بی قرار ِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ ِ ِِ ِ بی قرار
از من نپرس که به کجا باید برسم از اینهمه نوشتن
یا در انتظار چه پاسخی می مانم وقتی جزء جزءکوچکی از همه ی اندوخته هایم را به زبان می آورم
از من نپرس دلکم
فقط ، در تمام این فصول ، با من باش
زرد ِ زرد اگر شدم ، سرخ و سبز یا سیاه سیاه
باید بمانیم، نبریم و دل نکنیم..
گاهی به حرمت همه ی آنچه که در راه بودن خود و دیگران کرده ایم..
فرض کن یک جای مهمی از زندگیت در حال آغاز باشد و یک هو ببینی که زیر پایت خالی شده
زیر پایت خالی شده باشد و تو..
فرض نکن،من الان این جاهایم..
که به دل داغ دیده رو" کنی
و به هر چه غصه و درد ، نارو
من ولی یادش می دهم
با حذف این پست ها..
و بیشتر
به فکر رزهای رنگی باشم.
رز های رنگی باغچه ام.
آره.
بین گفته ها و نگفته ها ، مانده ام که بچسبم به کدامشان
شب هایم اما،
سرشار از خداست..
و تو..
و ما..
اینا همه کار خداس..
کاریش نمیشه کرد ![]()
آسان تر از ساختن است.
و دل بریدن
بسی سهل تر است از
دل دادن..
و لازمه ی خوب جنگیدن،شجاع بودنه.
تو فکر میکنی آدم ِ زندگی هستی ؟
هر آنچه که لایقش نبودی و نثارت کردم.
درست شدنی نبودی تو ،
خراب ترت کردم..
ایوان نداریم که بدانجا پناه برم
هی پروین بیا به خواب شعرهایم..
دستانم را مشت می کنم و بی لحظه ای تردید، قفلش می زنم.
و کلیدش را،همین جا، لابه لای این خطوط در میان شما
جا می گذارم...