خودت پاشو یه راه بساز ..
در همه ی راه های ناهموار
میگه نه جانم،ما خیلی اومدیم بالا..
اما حواس ِ شعرم
به درختهای چین خورده است.
تا به زر رسی
مردِ جوان !
مثل ِ یک دل سیر گریستن است
زیرا که هر دو حس پر و خالی شدن دارد.
من ، اینجا ، روشنم !
ساده ترین راه برای رسیدن است.
برای من ، رسیدن
یک گام از تو دور شدن..
اما
بی احترامی می پندارند،
نخ به نخ ِحرف هایمان
که تلاشِت،اندازه ی آرزوهات بشه
نه آرزوهات،بر مبنای تلاش هات !
آنها هم مثل آدمها ، از ما انتظارها دارند..
عقده ای می شوند گاهی،چون آدمیان
پر شده ست در یادش
دیکشنری خاطرات
از هجوم ِ خاطرات
پاره خواهد شد،
روزی بی گمان
آدمها هرگز مثل کتابها نیستند،و کتابها هرگز مثل آدمها،ما هم با همه ی شعورمان گاهی اشتباه میکنیم.
بهتر از رفتن و دوباره برگشتن است.
نوشتن
بهتر از حرف زدن و کسی گوش ندادن
از برای همین است که
تنها هستیم !
پنجره باز است.
باد می آید.
اشیاء در حرکتند و
درختان،می رقصند..
اینجا،آدمها،همه خوابند..
او از خود خسته تر
از تاریخ ۱۶/۶/۸۶ الی ۲۹/۶/۸۶ ساعت ۱۷ الی ۲۳بزرگراه چمران،خیابان اوین،خیابان شهید کچویی،شماره ۳ گالری باران..
پیچ واپیچ های سخت ِ زندگی ام
و در کنارش کاج های سبز
یا یه سنگ بزرگتر بنداز سر ِ این راه تا به یقین برسم این راه ،بیراهه است و اشتباست،یا قدرتی بده تا اونایی که باید،بتونن این چندتا سنگ کوچولو رو که روو مغزم دارن راه می رن وردارن تا با یقین بشه شروعش کرد.
فهمیدی خدا،اوهوی،آهای.. دهی..خدا..
پیاپی / مداوم ،
متاثر از آب و هوا / جا و مکان / حرف و حدیث
متغییر ، دل.
بلندــــــــــــ ــــــــــــبلند بخوان
پشت این خط ها پنهانم ، پنهان
آشکارم کن !
زمان را نپرس از من ،
و مکان را..
بگذار یادم نیاید که روزگار چگونه می گذرد..
به پاس همه ی آن حرفهایی که باید می زدم و نزدم
و همه ی آن حرفهایی که نباید می زدم و
زدم !
استثناء هم وجود داره البته،اونایی که نه پول دارن ، نه دل ِ بدست آوردنشو دارن !
دل هم که نداشته باشن انگاری هیچی ندارن ، دیگه فَبَهَ اَلمُراد !
گل میریزم روی سر ِخودم از برای اینهمه شاهکارهایم.گاهی شاید لازم بود آهن پاره ای ، بتنی و خاک نارسی خرج صبوری ام می کردم تا امروز انقدر سفت و سنگین و از خود ناراضی، نمیشدم..
توانایی ِ "نه" گفتن را از دست داده ام و همین روزها "آری" گفتن هم فراموش می کنم تا فرق نگذاشته باشم بین کلمات.
من،یک آدم بی طرف در زندگی.
مرض ِ غریبی ست.
دچارش اگر شوی دیگر نه می توانی خودت را جمع کنی،
و نه دیگران را .
حتی نون و آب هم
می چسبه !
حتی وقتی می خندیم ـ فریبا وفی