تبليغاتX
خط فاصله
اگه دیگه نمیتونی یه راه پیدا کنی برای فرار از مشکلات

خودت پاشو یه راه بساز ..

+ 86/06/24مهسا |

پایدار باش،

در همه ی راه های ناهموار

+ 86/06/24مهسا |

میگم ببین چه ستاره ها پایینن اینجا

میگه نه جانم،ما خیلی اومدیم بالا..

+ 86/06/24مهسا |

همیشه حرف هست برای نوشتن

اما حواس ِ شعرم

به درختهای چین خورده است.

+ 86/06/19مهسا |

اینکه تمام مسئولیتهای سخت زندگی بعهده ی دستهای مردانه ی تو است،اینکه زن آفریده نشده ای تا بفهمی درد با درد وسختی با سختی و رنج با رنج،در توازن است ،اینکه مزیت و معیبت همه در تساکن است،تقصیر تو نیست،فهمت مقصر است که در اینهمه توانایی دیدن و فهمیدن و نگریستن،وقتش را به بیل و کلنگ و معشیت های رنگی اینهمه سال خوردن و خوابیدن در کمال ِ بی تفکری برای آینده اش، گذرانده است !
+ 86/06/19مهسا |

زور بزن

تا به زر رسی

مردِ جوان !

+ 86/06/19مهسا |

یک دل ِ سیر نوشتن

مثل ِ یک دل سیر گریستن است

زیرا که هر دو حس پر و خالی شدن دارد.

 

+ 86/06/19مهسا |

خاموش کن چراغ ها را

من ، اینجا ، روشنم !

+ 86/06/19مهسا |

برای تو ،گریز از فرار

ساده ترین راه برای رسیدن است.

برای من ، رسیدن

یک گام از تو دور شدن..

+ 86/06/19مهسا |

هدف ِ ما هرگز بی احترامی نبوده و نیست.

اما

بی احترامی می پندارند،

نخ به نخ ِحرف هایمان

+ 86/06/19مهسا |

آرزو میکنم برات

که تلاشِت،اندازه ی آرزوهات بشه

نه آرزوهات،بر مبنای تلاش هات !

+ 86/06/19مهسا |

از کلمه هایی که بیان کننده ی جزئی از درونمان هستند تشکر بایَدِمان!

آنها هم مثل آدمها ، از ما انتظارها دارند..

عقده ای می شوند گاهی،چون آدمیان

+ 86/06/19مهسا |

نمی رود در مغزش آن غریب کلمات

پر شده ست در یادش

 دیکشنری خاطرات

+ 86/06/19مهسا |

کیفمان سنگین است

از هجوم ِ خاطرات

پاره خواهد شد،

روزی بی گمان

 

+ 86/06/19مهسا |

ما فقط فکرمیکنیم که بعضی آدمها کتابهایی هستند که ارزش دوبار خواندن و مرور را دارند،ما فقط فکر می کنیم ..

آدمها هرگز مثل کتابها نیستند،و کتابها هرگز مثل آدمها،ما هم با همه ی شعورمان گاهی اشتباه میکنیم.

 

+ 86/06/19مهسا |

نرفتن،

بهتر از رفتن و دوباره برگشتن است.

نوشتن

بهتر از حرف زدن و کسی گوش ندادن

+ 86/06/19مهسا |

ما خیلی بیشتر از آنچه می نماییم ، هستیم.

از برای همین است که

 تنها هستیم !

+ 86/06/19مهسا |

اینجا ، آدمها همه خوابند.

پنجره باز است.

باد می آید.

اشیاء در حرکتند و

درختان،می رقصند..

اینجا،آدمها،همه خوابند..

+ 86/06/19مهسا |

تو از او خسته

او از خود خسته تر

+ 86/06/19مهسا |

هدیه ۱۴ نقاش به کودکان استثنایی

از تاریخ ۱۶/۶/۸۶ الی ۲۹/۶/۸۶ ساعت ۱۷ الی ۲۳بزرگراه چمران،خیابان اوین،خیابان شهید کچویی،شماره ۳ گالری باران..

+ 86/06/16مهسا |

شبها تا صبح کابوس پیچ های ِجاده چالوس را میبینم.

پیچ واپیچ های سخت ِ زندگی ام

و در کنارش کاج های سبز

+ 86/06/15مهسا |

هی خدا

یا یه سنگ بزرگتر بنداز سر ِ این راه تا به یقین برسم این راه ،بیراهه است و اشتباست،یا قدرتی بده تا اونایی که باید،بتونن این چندتا سنگ کوچولو رو که روو مغزم دارن راه می رن وردارن تا با یقین بشه شروعش کرد.

فهمیدی خدا،اوهوی،آهای.. دهی..خدا..

+ 86/06/15مهسا |

یه بنده ی واقعی ِ خدایی بود میگفت انتقاد هم واسه خودش رسم و رسومی داره،باید در زمانِ مناسب، با زبانِ مناسب ، در مکان مناسب گفته بشه.قابل توجه بعضیـــیا

+ 86/06/14مهسا |

رنگ عوض می کند ،

 پیاپی / مداوم ،

متاثر از آب و هوا / جا و مکان / حرف و حدیث

متغییر ، دل.

+ 86/06/13مهسا |

از ۱ تا ۷۳۲ بشمار

بلندــــــــــــ ــــــــــــبلند بخوان

پشت این خط ها پنهانم ، پنهان

آشکارم کن !

+ 86/06/11مهسا |

ساعت ندارم خانم !

زمان را نپرس از من ،

و مکان را..

بگذار یادم نیاید که روزگار چگونه می گذرد..

+ 86/06/11مهسا |

بغض می کنم

به پاس همه ی آن حرفهایی که باید می زدم و نزدم

و همه ی آن حرفهایی که نباید می زدم و

زدم !

 

+ 86/06/10مهسا |

مردا دو دسته ان: یا دل دارن پول ندارن،یا پول دارن دل ندارن.

استثناء هم وجود داره البته،اونایی که نه پول دارن ، نه دل ِ بدست آوردنشو دارن !

دل هم که نداشته باشن انگاری هیچی ندارن ، دیگه فَبَهَ اَلمُراد !

+ 86/06/06مهسا |

به ته ِ این جاده که خیره میشم،میبینم که نمیرسم، اما بازم می دوم،نه برای اینکه برسم،فقط برای اینکه زودتر تمومش کنم..

+ 86/06/05مهسا |

منکه در تمام این سالها مهمترین کار انسانیم ساختن خودم بوده حالا مطمئنم که آنقدر سفت شده ام که با هر بیل و کلنگی توی سر ِ ساخته هایم می زنم در هم نمی شکنند،فرو نمی ریزند،و نابود ، نع نمیشوند..

گل میریزم روی سر ِخودم از برای اینهمه شاهکارهایم.گاهی شاید لازم بود آهن پاره ای ، بتنی و خاک نارسی خرج صبوری ام می کردم تا امروز انقدر سفت و سنگین و از خود ناراضی، نمیشدم..

توانایی ِ "نه" گفتن را از دست داده ام و همین روزها "آری" گفتن هم فراموش می کنم تا فرق نگذاشته باشم بین کلمات.

من،یک آدم بی طرف در زندگی.

+ 86/06/05مهسا |

تکذیب ِ دوست داشتنی ها،

مرض ِ غریبی ست.

دچارش اگر شوی دیگر نه می توانی خودت را جمع کنی،

و نه دیگران را .

+ 86/06/05مهسا |

دلت اگه خوش و سخت باشه

حتی نون و آب هم

 می چسبه !

+ 86/06/03مهسا |

نیستی که ببینی بعضی وقتها صبح ها،شب نمی شود.مثل همین لحظه که روز گیر کرده است انگار لقمه ای که مانده باشد توی گلوی آدم و بالا و پایین نرود.همین لحظه ای که وقتی از پنجره به بیرون نگاه میکنی هزار تا دیوار میبینی با نور مات.اگر بودی ،می دیدی عصر مثل زنی ست که آرایش ملایم و دلپذیر را هم ندارد و رنگ پریده به ساختمان های بلند و نیمه کاره خیره مانده است.

حتی وقتی می خندیم ـ فریبا وفی

+ 86/06/03مهسا |