به اینکه حتی در بندِ خودت هم نتوانی آزاد باشی..
خوب ، فکر کن..
هر آدمی که از مقابلم رد می شود ، با دلم میگوید:
نگاهم نکن که رو سیاهَمُو ، چرکین جامه ام
درونم ، دریای محبت است،
بیا تووو ، سرما می خوری ،اینجا هوا ، سرد است !!!
سرم
دقت که می کنم ،
راه که می رود،
می رقصد..
سفت و سخت
و لاکِ یک لاک پشت
محکم و استوار
بروم کوه ، بشوم غرق ِ لاک..
دلم ، گرم ..
بیخودی.
عزیزتر،خواستنی تر ،مقدس تر می شود .
(دقت کن این تیکه رو)
هر که بیشتر تحمل ِ نابهنجاری هامان را کند..
نمی بینی مگه
واسه خودم یه پا کوه شدم
۱ پا ، کـــــــــــــــــــــــوه !
بغضش در گلو
در نمی آید صدا از کسی
همسایه داد می زند
زندگی ام را بردند ،
هستی ام کووو کووو..
گریه هایم بی درمان ، بی نسخه، بی دارو ،
اصلانی تو بخوان ، هِی دوباره بگو :
کو یارم یارم کو..
من در نبرد ِ خودم با شما ، شما با زمین
من در نبرد ِ کویر و باران،باران تشنه یا کویر
من در نبرد ِ با خودم ، شریکم ، و زندگیم
سخت درمانده ام..
تو چگونه فکر کردی برنده ، همیشه منم !
دنبالشان می کنم ، زودتر بگذرند ..
لا به لای این لغات
به چشمم
روباه شغال است
شیر ، گراز ..
مرطوبم
از
خاطراتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــِ واپسین
اما دل ِ من ، نرم..
از رویت خِجِلم ..
برو ، نگاهم نکن !
زندگی را از بر گرفت
باید
دوباره خود را از سر نوشت !
می نویسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.
میان
میرن
میگذرن
روزایِ سختِ زندگی..
غم ِ شان را مخور !
بین خودمون باشه..
به کسی ، نگو !
کینه
آفت ِ هر دوستی..
و چقدر بد..
حیای گربه ..
مرهبا ..
آدم هروقت که دلش می خواد ، هرچی دلش می یاد ،به هرکی دلش می خواد ، بگه و فرداشم یه تک زنگ اینور و یه تک زنگ اونور " که قطعا از سر ِ وظیفه و ادای دوستیه" بزنه و بعد هم از سیرتِ زیبا و دلِ بی کینه و آدمیت بگه و یادآوری کنه "خوب نیست آدم خیلی چیزا رو به دل بگیره و قضیه رو بزرگ کنه حالا ما یه چیز گفتیم تموم شد رفت دیگه ،تو هم کوتاه بیا .."و بعد هم خیال کنه الان همه چی همونجور که فکر میکرده تموم شد و راستی راستی هرچی گفته و شنیده شده رفت پی ِ کارش !
عجب روزگاری شده آقا ، عجب روزگاری شده..
انسان همان بود که دارای انسانیت و کمال بود اما این روزها انگارتنها انسان است که دگر بدین سان،چنین سان و اینسان،نیست .
کسی تابِ تحمل ِ سنگینی ِ نگاهت را ندارد
حتی ، خودت !
همین دیشب
ساعت هفت عصر..
تنهايند.
تو كه هنوز زنده اي
آدم !
اما نه با هم.
by
اخلاق بزرگترهایی دارند که جلوی هر غریبه ای حرمت آدم را زیر سوال می برند صدای بلندشان را بلندتر جلوه می دهند و در نهایت به آن ِ کوچکتر برچسب بداخلاقی می زنند.
جرات نمی کنم گله هایم را هم بنویسم از ترس ِشما آدمیان ِ بدعنق ِ همیشه برچسب زن،بَه بَه ،چه دنیای قشنگی..
کسی اگر برچسبی داشت بچسباند پشتمان،ما محکمتر از چوب و سنگ شده ایم.باکی نداریم دیگر،نه حرفی نه شکایتی.خدانگهدار
تا از رفتن ِکسی ، بدبخت نشوی و از ماندنش / خوشبخت ،
ظاهری..
ارزش قائلم !
پ.ن: (این ، تنها بهانه ی نماندن است) یا ( این تنها ،بهانه ی نماندن است) فرقی ندارد،از هر طرف که بخوانی اش،ارزش ارزش است و بهانه بهانه است.
دیگر به روحت سفید کننده نزن !
-ممنون،شما هم همينطور !!!
(اولِ صبح ِ يك روز ِ كاري)
منهم در مورد فکرهایم،همین فکر را خواهم کرد !
انعطاف پذیر شده ام !
اما دیگر با توام،حرفی برای گفتن نبود.
دستهای کپک زده
تا زور نشنوی !
آرامم نمی کند ..
لانه ندارد روی شاخه هاشان
ـ پرنده ای !
بنام خودم.
دلم به هوای قورباغه ها و
دلم به هوای جیرجیرکهای زادگاهم ـ هنوز،
کوچک مانده است.