تبليغاتX
خط فاصله
خوب فکر کن :

به اینکه حتی در بندِ خودت هم نتوانی آزاد باشی..

خوب ، فکر کن..

+ 86/07/28مهسا |

شب ها ،

هر آدمی که از مقابلم رد می شود ، با دلم میگوید:

نگاهم نکن که رو سیاهَمُو  ، چرکین جامه ام 

درونم ، دریای محبت است،

بیا تووو ، سرما می خوری ،اینجا هوا ، سرد است !!!

 

+ 86/07/25مهسا |

تعادل ندارد

سرم

دقت که می کنم ،

راه که می رود،

می رقصد..

+ 86/07/25مهسا |

دلم یک کوه می خواهد

سفت و سخت

و  لاکِ یک لاک پشت

محکم و استوار

 

بروم کوه ، بشوم غرق ِ لاک..

+ 86/07/25مهسا |

دستم سرد است

دلم  ، گرم ..

بیخودی.

+ 86/07/25مهسا |

هرکه بیشتر تحمل ِ نابهنجاری هامان را کند

عزیزتر،خواستنی تر ،مقدس تر می شود .

(دقت کن این تیکه رو)

هر که بیشتر تحمل ِ نابهنجاری هامان را کند..

+ 86/07/25مهسا |

بسه دیگه ، اینجوری نگام کن

نمی بینی مگه

واسه خودم یه پا کوه شدم 

 ۱ پا ، کـــــــــــــــــــــــوه !

+ 86/07/25مهسا |

دستش به دعا

بغضش در گلو

در نمی آید صدا از کسی

 

همسایه داد می زند

زندگی ام را بردند ،

هستی ام کووو کووو..

+ 86/07/25مهسا |

بغض ِ کمین کرده دارم در گلو

گریه هایم بی درمان ، بی نسخه، بی دارو ،

اصلانی تو بخوان ، هِی دوباره بگو :

کو یارم یارم کو..

+ 86/07/25مهسا |

من در نبرد ِ تو و او ،  و  آن   و  این

من در نبرد ِ خودم با شما ، شما با زمین 

من در نبرد ِ کویر و باران،باران تشنه یا کویر

من در نبرد ِ با خودم ، شریکم ، و زندگیم

سخت درمانده ام..

تو چگونه فکر کردی برنده ، همیشه منم !

+ 86/07/25مهسا |

سخت که می شوند، شمارش ِ پست هایم

دنبالشان می کنم ، زودتر بگذرند ..

 

+ 86/07/25مهسا |

دیگر دریده شدم

لا به لای این لغات

به چشمم

روباه شغال است

شیر ، گراز ..

+ 86/07/25مهسا |

خشکم کن .

مرطوبم

از

خاطراتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــِ واپسین

 

+ 86/07/25مهسا |

حروف لحظه به لحظه سخت تر می شوند

اما دل ِ من ، نرم..

+ 86/07/25مهسا |

به خاطر آنهمه دو دلی ام

از رویت خِجِلم ..

برو ، نگاهم نکن !

+ 86/07/25مهسا |

برای اینکه

زندگی را از بر گرفت

باید

دوباره خود را از سر نوشت !

می نویسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.

+ 86/07/25مهسا |

 میان

 میرن

 میگذرن

روزایِ سختِ زندگی..

غم ِ شان را مخور !

+ 86/07/25مهسا |

دوستت دارم اما

بین خودمون باشه..

به کسی ، نگو !

+ 86/07/25مهسا |

کینه

آفت ِ هر دوستی..

 

+ 86/07/25مهسا |

زندگی خوب درس هایی یادمان داد ، خوب

و چقدر بد..

+ 86/07/22مهسا |

مرهبا  به

حیای گربه ..

مرهبا ..

 

+ 86/07/22مهسا |

خوبه دیگه !

آدم هروقت که دلش می خواد ، هرچی دلش می یاد ،به هرکی دلش می خواد ، بگه و فرداشم یه تک زنگ اینور و یه تک زنگ اونور " که قطعا از سر ِ وظیفه و ادای دوستیه" بزنه و بعد هم از سیرتِ زیبا و دلِ بی کینه و آدمیت بگه و یادآوری کنه "خوب نیست آدم خیلی چیزا رو به دل بگیره و قضیه رو بزرگ کنه حالا ما یه چیز گفتیم تموم شد رفت دیگه ،تو هم کوتاه بیا .."و بعد هم خیال کنه الان همه چی همونجور که فکر میکرده  تموم شد و راستی راستی هرچی گفته و شنیده شده رفت پی ِ کارش !

عجب روزگاری شده آقا ، عجب روزگاری شده..

+ 86/07/22مهسا |

انسان ابزار نیست،پله نیست،ماشین نیست و حیوان نیز ، نیست..

انسان همان بود که دارای انسانیت و کمال بود اما این روزها انگارتنها انسان است که دگر بدین سان،چنین سان و اینسان،نیست .

+ 86/07/22مهسا |

انگار جز من

کسی تابِ تحمل ِ سنگینی ِ نگاهت را ندارد

حتی ، خودت !

+ 86/07/21مهسا |

من تفریق شدم در عشق

همین دیشب

ساعت هفت عصر..

+ 86/07/21مهسا |

فقط مرده هاي مانده در گور

 تنهايند.

تو كه هنوز زنده اي

آدم !

+ 86/07/18مهسا |

تو خوب بودی ، من هم.

اما نه با هم.

by

+ 86/07/18مهسا |

برای اینکه کسی بيراهه اي جايي گم نشود آسیب نبیند درمانده و بي كس نشود توصیه میگردد هرجا كه هستيد و با هركه مي باشيد در هر مكاني و با هر موقعيتي همانجا بمانيد و چراغ اميدتان را روشن نگه داريد تا از گزند بدها و بدترها و هرچه بلا در امان باشيد.

 

+ 86/07/15مهسا |

هر پرستویی روزی به لانه اش باز میگردد..
+ 86/07/12مهسا |

اخلاق من ندارم که سکوت میکنم و احترام نگه میدارم و به حرف بزرگترم /حتی اشتباه ، گوش میدهم.

اخلاق بزرگترهایی دارند که جلوی هر غریبه ای حرمت آدم را زیر سوال می برند صدای بلندشان را بلندتر جلوه می دهند و در نهایت به آن ِ کوچکتر برچسب بداخلاقی می زنند.

جرات نمی کنم گله هایم را هم بنویسم از ترس ِشما آدمیان ِ بدعنق ِ همیشه برچسب زن،بَه بَه ،چه دنیای قشنگی..

کسی اگر برچسبی داشت بچسباند پشتمان،ما محکمتر از چوب و سنگ شده ایم.باکی نداریم دیگر،نه حرفی نه شکایتی.خدانگهدار

+ 86/07/10مهسا

خودت، دلیل خوشبختی خودت شو

تا از رفتن ِکسی ، بدبخت نشوی و از ماندنش / خوشبخت ،

 ظاهری..

+ 86/07/09مهسا |

برای تمامی ارزش هایت

ارزش قائلم !

 

پ.ن: (این ، تنها بهانه ی نماندن است) یا ( این تنها ،بهانه ی نماندن است) فرقی ندارد،از هر طرف که بخوانی اش،ارزش ارزش است و بهانه بهانه است.

+ 86/07/09مهسا |

حقایق عین روز برایم روشن است،

دیگر به روحت سفید کننده نزن !

+ 86/07/09مهسا |

میگه همه ی کارمندا توی شرکتا فقط تظاهر میکنن که خوبن وخوب کار میکنن و منتظر میمونه تا حرفشو تایید کنم و من سکوت میکنم و نمیگم که مثلا همین الان که سر ِکارم سردرد و گوش درد دارم و وضع دندونام خیلی خرابه و لثه هام بدجوری عفونت کرده و ..
+ 86/07/09مهسا

- خسته نباشي خانم !!!

-ممنون،شما هم همينطور !!!

(اولِ صبح ِ يك روز ِ كاري)

+ 86/07/09مهسا |

شما فکر کنید که درست فکر میکنید،

منهم در مورد فکرهایم،همین فکر را خواهم کرد !

+ 86/07/09مهسا |

مدتهاست نشکسته ام

انعطاف پذیر شده ام !

+ 86/07/07مهسا |

مرا اگر حرفی بود،بود

اما دیگر با توام،حرفی برای گفتن نبود.

+ 86/07/03مهسا |

چشمهای ِخمار ِ نیمه باز

دستهای کپک زده

 

+ 86/07/03مهسا |

زیردستِ کسی نباش

 تا زور نشنوی !

+ 86/07/03مهسا |

دیگر تماشای درختان ِ سبز

آرامم نمی کند ..

لانه ندارد روی شاخه هاشان

ـ  پرنده ای !

+ 86/07/02مهسا |

کاش یک جیرجیرک داشتم،

 بنام خودم.

+ 86/07/02مهسا |

بزرگ شده ام اما،

دلم به هوای قورباغه ها و

دلم به هوای جیرجیرکهای زادگاهم ـ هنوز،

کوچک مانده است.

+ 86/07/02مهسا |