تبليغاتX
خط فاصله
یلدات فرخنده

دلت  قرص، مثل ِ ماه

و صبرت ،

زیــــــــــــــاد

+ 86/09/30مهسا |

هر چه بیشتر تحلیل میرویم

بیشتر تمجید می شویم.

چه زمین ِ پاکی..

+ 86/09/29مهسا |

کاش آن زمان که رفته بودیم

نرفته بودیم ..

کاش از دست نرفته بودیم.

 

+ 86/09/29مهسا |

۱- تشکی بنداز

دل به دل به خواب رویم..

 

۲-روزها میگذرند و

جوانی نمی کنی

فریاد و فریـــــــــــــاد

برای چه داری غصه ؟

برای که مانده ای عزیز ؟!

 

۳- سنگدلان سرحد را نازکشی تا کِی ؟

 

۴- چگونه می پرورانی کودک عمرت را ، چگونه ؟

 

۵- آمدم

خشک بود خانه ات

سرت را شکسته اند مگر

که خیس است بسترت از خون !!

 

۶-شکار کرده ام من

دلی شکار کرده ام

غصه ای ندارد تا شاد کند مرا ..

 

۷- عیدها می روند

روزها می آیند

غصه ها بسیارند

و

پریشان نمی شوند..

 

پ.ن : کوتاه نوشته هایی عجیب ، لابه لای نامه هایم ، با دست خطی غریب که خواندنش در این ایام کاملا به جا بود.

 

+ 86/09/27مهسا |

هر دلی زمستانی دارد برای خودش

تابستانی ، پاییزی و یک روز بلاخره بهاری..

هوا سرد است اما دل تو بهاری باد.

+ 86/09/27مهسا |

حتی ابرها هم ، غرور دارند.

نیمه شبها آرام آرام می بارند..

بی صدا ، همزمان با خاموشی ِ ما.

آدم که دیگر ، جای خود دارد.

+ 86/09/26مهسا |

انسانی که امید ندارد، وجود ندارد

و انسانی که وجود ندارد،بی مصرف است .

ح ـ رحمت نژاد

+ 86/09/25مهسا |

ای انسان ، وقت طلا نـــــــــیست

تویــی که ،

 گرانبهایــــــــــــــــــی !!!

 

"چکیده ترین جمله ی تحقیقم در زمینه مدیریت زمان "

+ 86/09/25مهسا |

تازگیا  به باورهای عجیبی از خودم رسیدم ، بعنوان نمونه میگم مثلا:

 برخلاف ظاهرم ،

خیلی خیلی ساده ام ..!

+ 86/09/25مهسا |

آدم با مامانش  دوست باشه خیلی بهتره

چون حداقل میدونه که 

 هیچوقت غافلگیر نمیشه ! 

+ 86/09/22مهسا |

چیزایی که برام اتفاق افتاد ثابت کرد

که هرچیزی مُجازه

توو این دنیای مَجازی

+ 86/09/22مهسا |

۱-اسم اون لحظه از تراژدی های یونانی چیه ،وقتی قهرمان قصه می فهمه که هرچی میدونسته غلط بوده ؟

۲-نمی شود آدم جایی را اصلاح کند و برای خودش دشمن نتراشد !

۳- دشمن ِ فکر ،کــــــــــار

۴-سعی نکن منو درک کنی ، یا احساس هم دردی

چون می دونم ،

خرابش می کنی !

۵- هِی بگو ببینم ، زندگیت به کجا رسید ؟

- اومد و .. رفت ..

۶-آدم وقتی چیزی نداره ، راحت سفر می کنه..

۷-تو ، تا حالا کسیَم کُشتی ؟ - من توی جنگ ، وظیفه م کُشتن بود !!

۸ - اون خیلی از شما ، واسه من گفته..

 ـ اما به من کسی از شما نگفته !

۹-من همه چیزو به جون خریدم تا بیام با این آدم زندگی کنم، اما این آدم با من مثل یه حیوون رفتار کرد،این آدم با من ، مث یه حیوون ..

۱۰-نمی دونم با این چندتا خاطره چیکار کنم ؟

نگهشون دارم یا.. دفنشون کنم ..

۱۱-وقتی بعضی مشکلات رو نمیدونی یا نداشتی دلیل نداره اونا رو بی اهمیت بدونی !

۱۲-آفرین ، تو بُردی .

حالا بدون ِ باخت ،

 بـــــــــــرو کنـــــــار !

۱۳-ترسوها قبل از مرگشون چند بار میمیرن

آدمای شجاع ولی ، فقط یه بار

۱۴-وقتی سیاه پوستی ، هرچقدرم که بدونـی ، آخرش باید بری توو رستوران کار کنی !

۱۵-فقط چیزای لذت بخشه که گاهی بلای جون آدم میشه

چیزایی مثل "عوامل ِ جنسی"

۱۶-وقتی تو رو میبینم ، می دونی چی میبینم ؟

خشم و شرمساری ..

۱۷-این کلاغ دیگه نمیتونه مثل بقیه کلاغ ها باشه ،

چون مربیش آدما بودن !

۱۸- آدم به خاطر یه کلمه از هستی ساقط بشه ، به نظرت این چیز کمیه ؟

۱۹-غم و اندوه رو نمیشه اندازه گرفت ، نِ می شه..

۲۰-من هرگز ، به چشم سیاه و سفید به آدما نگاه نکردم چون همه رو طلایی می دیدم و تو ،کودک طلایی ِ من بودی که سیاه و سفید  دی دیم..

 

"برگرفته از فیلم "the human stain "

+ 86/09/22مهسا |

آدم اگر گوشه گیر باشد ،

بهتر از آنست که در میان حاضران

گوشه نشین باشد .

+ 86/09/22مهسا |

میز ، حاضر

صندلی، حاضر

تو ، حاضر

من ،

غایب..

 

+ 86/09/22مهسا |

انقَدَر غُصه نخور

که غُصه ات ، ما را خُورد ..

+ 86/09/22مهسا |

روح ِ آدم

مثل ِ روح ِ کلمه های قیصر

گاهی شکسته می شود

خمیده ، بی رمق و خسته ..

+ 86/09/22مهسا |

فقط اینگونه است که می فهمم خیلی بزرگ شده ام :

 وقتی سعی می کنم بغض هایم را گریه کنم و

نمی توانم !

+ 86/09/17مهسا |

بنا به تجربه و تحقیق ِ خودم ، دوستان ،آشنایان، صاحب نظران ، نفوذ گران ، نزول گران و طی گذشتِ زمان و پیشرفت ِ روزافزون در استقلال طلبی ِ آدمیان.. موردی وجود دارد که با تاکیدِ اکید و دقیق،ثابت میکند  :

 نداشتَنَش ، بهتر از داشتنش می باشد

" دوست "..

+ 86/09/16مهسا |

خاک گرفته ام نه ؟

انگار سالهاست

با محبت واقعی

 کسی نَشُستِه ام !

+ 86/09/16مهسا |

شاید این روزا ، شب هاش فقط سرباز وظیفه ها باشن که تا خودِ صبح بیدارن

آقا پلیسای قصه های بچگی مون ، خیلی وقته خوابن..

+ 86/09/16مهسا |

چقدر شب ها ، راحت می خوابند

آدمهایی که می گفتند

 خیلی نا  را   حتند !

+ 86/09/16مهسا |

به راهی من در افتادم که پایانش نمی بینم !

+ 86/09/16مهسا |

بارون میاد

اما چه فایده

اون مرد زیر بارون..

 با چتر..

دیگه نمیاد..

+ 86/09/16مهسا |

آدم طبیعت منظم خدا رو با همبستگی درختاشو گل و گیاهاشو فصل هاش که می بینه به حال بنده های بی مروتش که این روزا یه جفت هم بستگی و اتحاد و دوستی و اعتماد به هم ندارن، غبطه می خوره..

خجالت بکشیم از خود و درس بگیریم از زیبایی ها، همبستگی و یکپارچگی ِ طبیعت

+ 86/09/16مهسا |

به قول نیما :

به کجای این شب تیره بیاویزیم

قبای ژنده ی خود را..

+ 86/09/14مهسا |

و این سانس دوم زندگی ست

اینبار نه به ساخت و ساز  و خواسته ی دیگران

با دست های خودم !

+ 86/09/10مهسا |

- خوشحال نیستم ، یعنی :

غصّه دارم !

 

+ 86/09/10مهسا |

دوست رو رها می کنی تا به کارات برسی

کار رهات می کنه ،

 و به هیچ کدومش نمی رسی !

+ 86/09/10مهسا |

وقتی که دوست هست ، وقت نیست.

وقتی که وقت هست ، دیگر دوستی نیست..

+ 86/09/10مهسا |

یاد بگیر که به احساسات آدمها مثل یه جعبه اسباب بازی نگاه نکنی،

و اگر اینگونه فکر میکنی ، اصلا به کسی نگاه نکنی !

+ 86/09/10مهسا |

 خدا به ما دست داده که باهاش کـــــــــار کنیم

نه اینکه گنــــد کاری کنیم !

 

از فیلم " ماهی ها عاشق می شوند"

+ 86/09/10مهسا |

-گاهی وقتا دلم میخواد جای تو باشم

--چرا ؟

-چون آدمایی مث تو خوب یاد گرفتن که به کسی اعتماد نکنن !

+ 86/09/10مهسا |

بگذار هیچ نگویم هیچ.

+ 86/09/09مهسا |

های ، دنیا

تو که بی مرام نبودی ..

+ 86/09/08مهسا |

دلم پر است

از آدمهایی

که دلشان خالی ِ خالی ست..

+ 86/09/08مهسا |

ستاره مُــرد .

سی ام آبانماه ِ هزار و سیصد و هشتاد و شش ، ساعت ِ نُه ِ صبح .

+ 86/09/06مهسا |

گفتی دیگر همه چیز تمام شد و  خطم  زدی ،

و در این اندیشه که ، "من" و " دلم " تمام می شویم.

ما ولی اینجا ، کنار این خطوط و  اینهمه فاصله ، سرخوش ،همیشه زنده ایم.

+ 86/09/06مهسا |

به : ریرای دوست داشتنی ، که دلم میخواد بدونه همیشه و هنوز حرفم همینه.

بیرون سرده ، اما هنوز دلای گرمی هست که ارزش دیدن دارن
ارزش بهتر دیدن
ارزش اونها رو به چشم همه ندیدن..
جای اینکه چشما رو بست و کسی رو ندید
جای اینکه همه رو - حتی بهتر ها رو - به یک چشم دید،
باید بهتر دید..

باید ، بهتر دید..
بیا بیشتر و بهتر ببینیم.

+ 86/09/06مهسا |

وقتي مي بيني سر ِ شاعري پايين است،

به او نخــند ، زخمه نــزن ، طعنه نــكن ..

تيشه ي بي ريشه نشو ...

..

تنها ،

 دعايش كن ..

+ 86/09/06مهسا |

من اشتباه كردم كه از آدم انتظار هميشه خوب بودن داشتم.

تو  اشتباه كردي كه از غنچه انتظار شكفتن داشتي.

دیگران اشتباه می کنند اگر در ميان ما به داوري بشینند.

ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.ما اشتباه مي كنيم.   

+ 86/09/06مهسا |

من بچه بودم ، آره..

 اما تو هم هرگز ، بزرگ نبودي .

+ 86/09/06مهسا |

خوبه ما وبلاگ نویس ها جایی رو داریم برای هوار کشیدن و آواری از کلمات رو از  بیچارگی ِ سکوت ،از ترس نشکستن ِ سالها حرمت ،گوشه ای پنهان ، آشکار نوشتن  و به دردشان رسیدن..

شماها چی ؟ چی دارید ؟ حرفی مونده براتون ؟ اصلا ، هیچ میدونید کجای زندگی ، کجای کارید ؟

+ 86/09/06مهسا |

می خواستی راهِ  رسیدن را ، با حوصله با صبر ، نشانش دهی..

فرمان دار شدی و یکـــــــــــــروز 

بی آنکه بداند ، بی آنکه بخواهی

چَــپَـــش کردی !

+ 86/09/06مهسا |

اگر رویت می شود  صدایم کنی ،

بگو الــو !

+ 86/09/06مهسا |

کسی ، از فراموش کردن حق ِ دیگری ، از خراب کردنش ، زیر سوال بردنش ،مقصر نامیدنش ، در حقش بدی کردن و آنهمه ، همه و همه دوستی را فراموش کردن و ، به دشمنی رو کردن و ، یکطرفه به قاضی بردنش ، به جایی نرسیده اما ، تو بــــرو ،ببـــــر ، بــــدوز ،ببــاف ..نخواستی.. بشکاف ،خودساخته را خراب کن دوباره از نو ، دوباره  از سر بساز .. تنها یادت بماند که این ، رسم ِ بازی نبود این ، پایان ِ آن همه مردانگی که خودت این نامش  نهادی ، نبود.

 

+ 86/09/06مهسا |

قربون ِ عدالتت برم خدا

کوووووووووووووووووووووووووووووووووو ؟

+ 86/09/06مهسا |

اونی که داره ،

می بینه ، می خَرِه ، می خوره

اونی که نداره ،

می شینه غصه شو می خوره !

 

+ 86/09/06مهسا |

راحتی ِ زیادی ، اعتماد ِ زیادی ، صمیمیت ِ زیادی ،خوبی ِ زیادی.. و امروز نوبت من بود.

"من" ، من ِ زیادی..

+ 86/09/06مهسا |

این راحتی ِ زیاد ِ بین من و شما بود

که امروز ، خود ،

عامل ِ ناراحتی   بود.

+ 86/09/06مهسا |

سهم ما از زندگی این نیست ،

سوگوارم در ماتم گلی که در مرداب رویید..

مثل یک انسان می مانم اگر سرنوشت بگذارد..

+ 86/09/05مهسا |